تبليغاتX
شبهه _ اميديه
اشعار
 خاطرات رفته از یاد

عبور از خاطراتی رفته از یاد

سکوتی در هجوم بغض فریاد

طلوع لحظه های سرخ امید

غروبش در غباری حاصل از باد

حضور تابشی پیوسته دلگیر

بر افکار درونم سایه می داد

برآن افکار سرسبزی که می رفت

بمیرد در هوای گرم خرداد

عبور ابر غمبار نگاهی

که می شد در دلم چون سایه ایجاد

اگر با خنده می بارید بر من

کویر قلب من می گشت آباد

ولی حیف از نگاه هرزه ی من

که از عشقش هوس بر قلبم افتاد

و اینک مرگ من در خاطراتم

شدم پروانه او در نقش صیاد

و دیگر تکه های بال من بود

                          به سمت آسمان

                                          بر سفره ی باد

 

 

|+| نوشته شده توسط alex در 86/09/27  |
 
 
بالا