تبليغاتX
شبهه _ اميديه - ساز
اشعار
 ساز

کاش که سازم لب خود وا کند

حرف دلم را به تو افشا کند

ترسم از این است که چون روز پیش

گفته ی امروز به فردا کند

گریه نکن دیده که تقصیر توست

هرچه که این دل به سر ما کند

عاقبت چشم گنهکار من

قطره ی اشکیست که دریا کند

ساز نگفت از غم پنهانیم

باش که روزی همه رسوا کند

یا که به خواب تو بیایم شبی

تا که تو را جمله تمنا کند

|+| نوشته شده توسط فاخر در 85/01/17  |
 
 
بالا