کاش که سازم لب خود وا کند
حرف دلم را به تو افشا کند
ترسم از این است که چون روز پیش
گفته ی امروز به فردا کند
گریه نکن دیده که تقصیر توست
هرچه که این دل به سر ما کند
عاقبت چشم گنهکار من
قطره ی اشکیست که دریا کند
ساز نگفت از غم پنهانیم
باش که روزی همه رسوا کند
یا که به خواب تو بیایم شبی
تا که تو را جمله تمنا کند